تبليغاتX
::.. دختر مهربون ..::

::.. دختر مهربون ..::

یه پست اجباری

سلام بچه ها

اول از همتون متشکرم که به من سر می زنید به خدا منو با این همه لطفتون شرمنده می کنید

من سعیمو می کنم که در اولین فرصت برای آخرین بار به همتون سر بزنم تا ان شاء ا...شرمنده هیچ کدومتون نباشم

و اما از این به بعد می تونید از طریق این وبلاگ با من ارتباط داشته باشید :

 http://www.mani-346.blogfa.com/ 

وبلاگ من نیست اما قرار شده تا یه مدت من توش مطلب بنویسم

و اما آقای فافا :

من نمی دونم چی شد که شما به من علاقه مند شدید شاید اشتباه من بود که با دوستم اومدم تا دوست پسرشو ببینه و شما هم منو ببینید اما الان پشیمونم چون دلم نمی خواد دل هیچ بنده ای رو بشکونم ( که البته متاسفانه بارها مجبور شدم )

ازتون می خوام همه چیزو به فراموشی بسپاری فکر کن منو ندیدی اصلا شما که نمی دونی من اخلاقم چجوریه فقط چند بار منو دیدی همین

به هر حال برات آرزوی سلامتی و خوشبختی و موفقیت می کنم

خواهش می کنم اگه بازم حرفی واسه گفتن هست بگی و دیگه همه چیزو فراموش کنی چون بین محسن و .... هم همه چیز تموم شده

شاید من هم واسه همیشه همرو فراموش کنم حتی اونی رو که دوستش دارم فقط به خاطر این که اول از این عذاب وجدان راحت شم و دوم این که تصمیم گرفتم تا وقتی که برم بالای ۲۰ دلمو به هیچ پسری ندم و دل هیچ کس رو هم اسیر خودم نکنم

بازم از همتون ممنونم که اینقدر به من لطف دارین واقعا ثابت کردین که خون جینگولی تو رگای همتون وول وول می خوره

همگی شاد و سلامت و خوشبخت باشین جینگولا

همتون رو دوست داشتم دارم و خواهم داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:14  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

شاید دیگه رفتم جینگولای من

سلام بچه ها
یه اتفاق بد واسه یکی از جینگولای هسته ی مرکزی افتاده
میدونین کی رومیگم؟ لاله همون لاله ای که تو وبلاگم نوشته بودم روز تولدشو
تو این پست لاله خانوم اول نشدن واسه همینم دیگه محل ... هم به وبلاگ این حقیر نمی ذارن
منم دارم درشو تخته می کنم

شادو سلامتو موفقو از همه مهمتر جینگول باشیییییییییییییییین مهربونا

لطف و خوبی ها و مهربونی هاتونو هرگز فراموش نمی کنم

                                                         تخته آقا تختتتتتتتتتتتتتتتتتته!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 21:23  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

سال نو مبارک

سلام جینگولکای من
خوفییییییییییییییین؟
با خرید عید چیکار می کنین؟
من هیچی نخریدم میخوام برم شیراز بخرم
البته من دلم نمی خواد برم اما مامانمو داداشمو بابام به زور می خوان منو ببرن
من امسال یه تصمیم بزرگ گرفتم اگه حدس زدی؟
!!!!!!!!!می دونستم حدست اشتباست
من تصمیم گرفتم امسال سال تحویل کیفمو بذارم کنار سفره عید بلکه درس خون بشم
سال خوبی رو واسه همتون آرزو می کنم
در ضمن عیدی یادتون نررررررررررررررررررررررررره
مواظب خودتون باشین
آخرین مطلب سال 1384
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 18:57  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

میمیرم برات ....

می میرم برات  

نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

                                                                     رفتی از برم

نمی دونستی که دلم مست به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات

                                                                      می میرم برات

                                                                                   می میرم برات

عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

                                                                                 گفتی من میرم

تو میخواستی بری تا فردا باور خوشکلم

برو راهی نیست تا فردا باور خوشکلم

                                                                                  یار خوشکلم

سفرت بخیر

اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

 برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

                                                                                  به یه دنیا نور

سفرت بخیر

برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو

                                                                                   تو بازم برو

نمی خوام بیام 

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازم

نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تو تموم بشی

برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی

                                                                                           آرزوم بشی ....

 

راستی عیدتون هم مبارک

امیدوارم سالی سرشار از موفقیت رو در پیش داشته باشین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:59  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

خنده !!!!!

سلام بچه ها

تصمیم داشتم دیگه آپ نکنم  همتون هم میدونستین اما ....

حالا بی خیال  حالو احوالتون چطوره؟ خوبین؟ خوش میگذره؟ دماغاتون چاقه؟ لپاتون گل انداخته؟ ( سرخ شده؟ )

خوب دیگه بسه زیادی حالتون خوب شد

بچه ها این روزا با نظراتون خیلی بهم حال دادین خوشم اومد

به قولی رو سفیدم کردین

تصمیم گرفتم از این به بعد دیربه دیر آپ کنم اما ارتباتمو باهاتون فطع

نکنم 

یه چیزی براتون میگم :

شب عاشورا تاسوعا بود . منو دوستم مریم با هم رفتیم مسجد .

مریم وقتی می خنده همه میفهمن از بس ماشاالله بلند میخنده

اون شب من داشتم از مراسم سینه بوشهری فیلم میگرفتم مریم هم

مشغول گریه کردن بود و با منم بعضی اوفات حرف میزد

داشتم فیلم میگرفتم که مریم با همون حالت گریه کردن گفت :

 مهجبین ! گفتم : جانم

گفت مهجبین دوست داشتم مرد بودم میتونستم برم  سینه بزنم

من حواسم به فیلمبرداری بود اینجوری شنیدم  گفتم  : چی؟ دوست

داری مرد باشی سیبیلتو بزنی؟

وای مریمو میگی یه دفعه با صدای بلند زد زیر خنده

منم وقتی شنیدم اصلش چی بوده ترکیدم

انقد خندیدیم انقد خندیدیم که از چشمامون اشک اومد

البته بعدش به خاطر اون روز و احترامش کلی ناراحت شدیم از کارمون

اما واقعا نمیشد جلوشو گرفت

خوب اینم از این آپ مواظب خودتون باشید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 21:49  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

عشق

سلام بچه ها

شرمنده از این که دیر به دیر آپ می کنم

اول ولنتاین رو به همه عاشقای دنیا از دختر و پسر گرفته تا زن و مرد و .... تبریک می گم

امیدوارم همیشه عشقتون پایدار باشه و روز های خوبی رو با ..... سپری کنید

البته شرمنده از این که خیلی دیر شد

این هفته خیلی هفته خوبی بود چون عشق منم اومد پیش من   البته خیلی کم بود چون ۳

ماه بود همدیگرو ندیده بودیم اما همون ۳ روزی هم که اینجا بود واقعا برام باارزش بود

البته چند ساعت آخری بدجوری همه چیز خراب شد اما اون لحظه ها رو هم هیچ وقت

فراموش نمی کنم

یه موضوع مهم دیگه هم هست

اونم تولد یکی از بهترین و عزیزترین دوستام

 

                                                                              لاله جونم 

 

از همین جا این روز مهم و به یادموندنی رو بهش تبریک میگم و امیدوارم که ۱۰۰۰ سال عمر

کنه و من تولد ۱۰۰۰ سالگیش رو بهش تبریک بگم .

خوب جیگر طلاها سرتونو درد آوردم؟

آره خودمم می دونستم پس در پناه حق تا آپ بعدی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:14  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

محرم

سلام

اول از همتون معذرت می خوام که خیلی دیر آپ کردم

آخه می دونین چیه؟ من شیراز بودم .

جای همتون خالی مراسمش خیلی خوب بود ولی هیچ جا مراسم خودمون تو بوشهر        نمی شه

اول یکم از محرم بگم که ارزشش خیلی بالاست 

تا حالا به این فکر کردین امام حسین خیلی مظلومه؟

هر سال آروم میاد در دل خونه های تک تک مونو می زنه و بهمون خبر می ده که محرم اومده

تازه بعدم که محرم تموم می شه بدون این که ادعایی داشته باشه میره تا سال دیگه که اگه خدا خواست و ما لایق زنده موندن باشیم دوباره بیاد سراغمون و افتخار اشک ریختن و عزاداری کردن رو بهمون بده

ارزش اشک هایی که ما واسه مظلومیت امام حسین تو این شبها می ریزیم انقدر بالاست که خدا بیشترین و بهترین چیزها رو هم واسش کم می دونه

به خدا ما ارزشمون خیلی بالاتر از اینیه که خودمون فکر می کنیم

 

خوب حالا از مسافرتم بگم

ما مسافرت رفتیم شیراز ( البته به اجبار مامانو بابام )

عزاداریشون مثل ما نبود و من احساس خوبی نداشتم

اما فقط یه چیزش خوب بود اونم این که من تونستم علم های بزرگ رو که تو عزاداری های امام حسین

استفاده می شه رو ببینم آخه اون علم ها رو از بچگی دوست داشتم اماهیچ وقت از نزدیک ندیده بودم و

کلی اون شبا از دیدنش لذت بردم 

یه چیز خوب دیگه هم داشت اونم این که تونستم اون دوستمو که قبلا ازتون خواسته بودم واسش دعا

کنید رو دیدم اونم بعد از ۵ ماه

خلاصه روی هم رفته خوب بود

امیدوارم شما هم تونسته باشین اون چیزی رو که از عزاداری امام می خواستین بگیرین

شاد و سلامت باشین

تا آپ بعدیم  بچه های مهربون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 17:46  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

واسم دعا کنین

سلام بچه ها

اول  از همتون که لطف می کنین و به من سر می زنین تشکر می کنم

بعدشم ازتون می خوام این روزا که میرین حسینیه یا مسجد ها واسه منم دعا کنین

آخه می دونین چیه ؟

من نمی تونم امسال مسجد برم چون مامانم نمی یاد دوستامم خرخون شدن نمیان بابامم اینجا نیست که باهاش برم

هر سال با یکی از دوستام می رفتم مسجد که متاسفانه اون دوستم یه مریضیه خیلی وحشتناک گرفت و مجبور شدن واسه مراقبت ویژه ای که نیاز داشت برن شیراز 

ازتون می خوام واسش دعا کنین تا شاید خدا خواست و اونم شفا پیدا کرد

البته ببخشیدا که این همه زحمت می دم

راستی یه لطفی کنین وقتی میاین نظر میدین آیدیتونم بنویسید تا وقتی آپ می کنم راحت تر بتونم بهتون خبر بدم

از همتون ممنونم و واستون آرزوی سلامتی می کنم

بچه ها یه لطفی کنین خودتون ادم کنید آیدیمم اینه:

kindgirl_152005

بابای خوشملای مهربون

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 14:9  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

احمدی نژاد اومد و یه آدرس باحال

سلا بچه ها

میدمنین چی شده؟

نمی دونین؟

 

                                         احمدی نژاد اومده بوشهر

 

به همین مناسبت

 

مدرسه ها تعطیل شد

انقد حال کردددددددددددددددددددددددم  

http://www.amirjoon.com/temp/faati.html

 حتما برین گوش کنین!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:16  توسط ::.. مهجبین ..::  | 

ببین حال کن:دی

http://file.sugarqube.com/Cards/cken_XRay_Him.swf 

سلام بچه ها

خیلی وقت بود نیومده بودم و دلم واسه همتون تنگیده بود

چطورین ؟ خوفین؟ خوشین ؟ سلامتین؟

والا من این روزا اصلا پول ندارم واسه همینم نمی تونم بیام آپ کنم

این روزا مدام نمره هامونو میدن و من حالم هر روز بیشتر از روز قبل گرفته می شه

( راستی من از انجمن اسلامی استعفا دادم )

حالم امروز خیلی بده : فشارم افتاده  سرم درد میکنهقفسه سینم می سوزه......م

می ترسم کم خونی داشته باشم آخه قبلا هم چندین بار غش کردم تو خیابون

از طرفی هم از دکترو اون آمپول گندش می ترسم

برام دعا کنین تورو خدا میترسم با این همه گناه بمیرم

شاد و سلامت باشین

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:32  توسط ::.. مهجبین ..::  |